جلو ایینه نشستم ولی خودمو نمیبینم فضای تکراری اتاق و نصویر چندین ساله ی ذهنم ...

دیروزم اینطور بگد از ایینه چرک گرفته پنجره رو میدیدم 

اتاق نمیه تاریکو پنحره نیمه باز و من این همه بلاتکلیفی

دیروز تا عصر خوای بودم  و بد حال ...

الانم بد حال میخوام برم بیرون دم غابر بانک...

منبع اصلی مطلب : خانه ی ساکت
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : .